بازارآشفته

عجب بازاری است بازارهای ما و تجارت کردن های ما و پول درآوردن های ما . همین چند روز قبل مردی باغ خود را به 420 میلیون تومان فروخته و خریدار دو روز بعد همین باغ را به یک میلیارد و دویست میلیون تومان به شخص دیگری فروخته و صاحب قبلی باغ که 24 سال در آن کار کرده و زجرکش شده تا باغ را به وضع فعلی برساند ، بعد از شنیدن این خبر سکته کرده و نصف بدنش فلج شده است  . مرد دیگری در حالی که به شدت تب کرده بود و تعادل روانی اش را از دست داده بود می گفت خاک بر سر من . خانه ای را پسندیدیم و آمدم در بنگاه با فروشنده سر قیمت چانه می زدیم و او می گفت کمتر از 340 میلیون نمی دهم و من گفتم کمی تخفیف بده و ماندیم تا عصر فکر کنیم . عصر آمدیم دیدیم همین خانه را 385 میلیون تومان به شخص دیگری  فروخته اند و از آن لحظه آتش ناراحتی و خوره حسرتی به جانم افتاده که درمان ندارد . یکی از آشنایان ما دو سال قبل زمینی  به مبلغ 150 میلیون تومان خرید . چهار ماه بعد همان زمین 300 میلیون تومان شد و اکنون بالای 600 میلیون تومان ارزش پیدا کرده است ؛ این در حالی است که او دو آپارتمان دیگر و خانه ای بزرگ و باغی وسیع دارد . باز یکی دیگر از آشنایان همین دیروز آپارتمانی خرید و امروز می گفت آن را با پنجاه میلیون تومان سود دوباره می خواهند از من بخرند  . این نوع تجارت ها معاملات  بسیار عجیبی است که شاید فقط در کشور ما رونق داشته باشد . آن وقت از شیر مرغ تا جان آدمیزاد از چین و ماچین وارد می کنیم و برای وارد کردن چند قلم دارو یا چند قطعه صنعتی باید هست و نیست مان را بدهیم و سرتاپای وجودمان و حتی به گفته رئیس جمهور گوسفندهایمان برای علوفه نیازمند کشورهای دیگرند .

آپارتمان کوچکی را به من نشان دادند که شیک و پیک و تمیز بود و سه سال از ساخت آن می گذشت و گفتند که تا کنون این آپارتمان هشت بار دست به دست شده و این به آن فروخته و آن یکی به دیگری و فقط وسیله تجارت بوده و نه سکونت و به همین جهت از سه سال پیش تا کنون کسی در آن زندگی نکرده است .

 

/ 0 نظر / 4 بازدید