اسپنددودکن

ساعت هشت شب  گذشته در حال خرید از سوپرمارکت بودم  . پسر سیزده ساله ای کلی پول کاغذی و خرد را ریخته بود روی ترازو تا فروشنده آنها را برایش جمع بندی کند و معادلش  اسکناس بزرگ بدهد .

پرسیدم اینها پول چی است ؟

 گفت : پول اسپند دود کردن و گدایی در همین چهارراه .

گفتم :‌ چقدر درآمد داری ؟

گفت : روزانه پایین ترین کار و کسبم  20 هزار تومان می شود ؛ ولی معمولا بین25 تا 30 هزار تومان است و  ماهانه بین هشتصد تا نهصد هزارتومان .

گفتم : چقدر کار می کنی ؟

گفت :  6 عصر تا 10 شب 

گفتم : پدرت کجاست ؟

گفت : با برادرم می روند شهرستان ها و ظروف و لوازم خانگی می فروشند .

فروشنده سوپرمارکت گفت :‌ البته این بچه کم کاری دارد و گدای بسیار کم تجربه و تازه کاری است و فنون و هنرهای گدایی را بلد نیست و زرنگی کافی ندارد . اگر هر دقیقه پشت چراغ قرمز 10 اتومبیل متوقف شود و از آنها نصف شان یعنی 5 تا و هر یک حداقل دویست تومان پول بدهند ، می شود هزار تومان و آن را در یک ساعت یعنی 60 دقیقه ضرب کنی می شود 60/000 تومان و اگر ضرب کنی در 4 ساعت می شود 240/000 تومان و در ماه می شود 7/200/000 تومان . البته من فرض را روی 4 ساعت گذاشتم و هر دقیقه پنج ماشین . در حالی که خیلی ها روزانه بیش از ده ساعت کدایی می کنند و بعضا پشت چراغ قرمز از اتومبیل ها  صف های کیلومتری کشیده می شود . و برخی به جای دویست تومان ، پانصد تومان و بلکه پنج هزار تومان هم می دهند . مخصوصا اگر خرافاتی تر و بی دین تر باشند بیشتر به گداها پول می دهند . کمی گردن شکستگی و حالت ویبره سر و دست ها و چوب دستی و باند پیچی کردن بدن و یک بچه اجاره ای با مقداری ناله های سوزناک مشتری جمع کن سبب می شود که طرف کیسه را خیلی شل کند .

/ 0 نظر / 6 بازدید